این یک سورپریز بزرگه![]()
این عکس مربوط به زمانی است که ما سال چهارم دبیرستان بودیم و من 7 تا تجدید داشتم
و فکر کنم امیر فخ هم 5 تا داشت و سال آخر اقامت پر از خیر و برکت فرشید (البته برای جامعه نسوان
) در شیراز بود. اینجا هم خانه امیر فخ است که معمولا تابستانها جولانگاه الافان و عاشقان بود
. از نکات جالب این عکس این است که عکاس احتمالا آرمین مشتاقی است که یک حلقه فیلم حروم ما کرد (البته الان می فهمیم که چه کار ارزشمندی بوده) دوم اینکه این آخرین عکسی است که فرشید دستهاشو در طرفین باز کرده و مثل بی 52 شده
. سوم اینکه این عکس یادگاری از دوران سه برادر است و قضیه اش این است که من و فرشید از سال اول دبیرستان در بیمارستان ارتش با هم آشنا شدیم ولی دوستی ما سال دوم شکل گرفت از سال سوم که امیر فخ از اندیشه بیرون آمد و با فرشید هم آشنا شد یک نوع رقابت بین ما برای صمیمیت بیشتر با فرشید شکل گرفت (حتما میگید ظاهرا فرشید فقط برای دخترها جذاب نبوده
) به هر حال کار به جایی رسید که من و فرشید با هم قهر کردیم و بعد از یکسری افت و خیز یک شب امیر فخ ما دو تا رو با هم آشتی داد و گفت با هم دست برادری بدید. ما هم عین احمق ها با هم دست دادیم بعد نمیدونم چی شد امیرفخ هم دستش رو روی دستای ما گذاشت و گفت دیگه ما سه تا برادریم درست مثل فیلم امر اکبر آنتونی
. خلاصه فکر کنم من شدم امر. فرشید اکبر. و او هم آنتونی که امضاهاش هم با دادش آنتونی شکل گرفت. بهر حال دوران پر خاطره ای بود. خدا نگهدار این سه برادر هر جا که هستند باشد.![]()


