به قول فرشید اینقدر خودتونو لوس نکنید مزه اش میره![]()
احتمالا در عصر یکشنبه ۶/۵/۸۷ حدود ساعت ۴ تا ۵ در یک برنامه اقتصادی از شبکه تهران که اسمش را دقیقا نمی دانم در حد چند دقیقه در خدمت دوستان خواهم بود.
آن برنامه شبکه ۳ (نوربالا) هم که حدود ساعت ۸ پخش میشود هم برقرار است و بخشی از آن در چهارشنبه گذشته پخش شد. احتمالا هر شبی که برنامه باشه یک بخشی از صحبتهایی که ضبط کردند پخش میشود.
منتظر نظرات شما هستم
در حالی که در راه برگشت از اردبیل به تهران بودیم امیر خواجه پیامکی داد که حسابی حال ما رو گرفت.
(خسرو شکبیایی هم رفت)
همانند او در عرصه سینما بسیار کم یافت میشود . خیلی او را دوست داشتم و سالهای جوانیم با دکلمه اشعار سهراب او رنگ و بوی سهرابی گرفت. خدا او را رحمت کند. در ضمن این مطلب را به پیشنهاد امیر خواجه نوشتم که از او ممنونم. شما هم آثار بیادماندنی او را که از همه بیشتر دوست دارید در بخش نظرات بنویسید و برایش فاتحه بخوانید.

(امروز ۲۲/۴/۸۷):ممنون از نظرات شما. احتمالا امشب هم برنامه برقراره. خوشحال میشم ببینید و نظر بدید. مثل اینکه دیروز جمعه ساعت ۴ بعداز ظهر هم در برنامه برق و توسعه مصاخبه و برنامه دیگری رو پخش کردند که چون دیر خبر دادند من ندیدم.![]()
(امروز ۲۳/۴/۸۷) : دیروز حدود ۳۰ دقیقه مطالب مختلف رو فیلم برداری کردند و قرار شده برنامه دیگه زنده نباشه. این قسمتهایی که گرفتند به تدریج در شبهای مختلف پخش میشه. ساعت ۸ شبکه ۳. تا بعد
یکی از بجه هایی که خاطرات خیلی خوبی باهاش داشتیم و خیلی دلم میخواست پیداش کنیم امیر خواجه میرکی بود که چند روز پیش منو با تماسش شگفت زده کرد. ایتقدر متعجب بودم که حتی بعد از معرفی باورم نمیشد و ازش خواستم نشونی بده و اون با اشاره به اجرای نمایش اخبار ناشنوایان که با علی بیک در همایش تهران اجرا کرده بود به من ثابت کرد که خودش است.
مطلب زیر رو هم خودش به عنوان معرفی برام فرستاده که من عینا اینجا آوردم. عکس هم برام فرستاده که در زیر میبنید. به هر حال امیر جان خوش اومدی.

سلام من خیلی خوشحالم که باز همه هستند کسانی که همیشه به یادشون بودم ولی بهشون دسترسی نداشتم کسانی رو الان اینجا می بینم که خیلی دوست داشتم از حالشون مطلع بشم .امیر جان اطلاعات شخصیمو برات ارسال می کنم شاید یادت رفته باشه .
متولد3/1/1358
متاهل
محل سکونت شیراز-معالی اباد -خیابان دوستان
تلفن-09179161170-09173071923
پنجمین سال ازدواجم را پشت سر می گذارم
جای همه دوستان خالی. در این تعطیلات من به همراه یکی از دوستان دوران دانشگاه (علی آزاد) سفری به روستای رود پیش در نزدیکی فومن داشتیم و خیلی خوش گذشت. ماسوله و ساحل گیسون هم رفتیم ولی فرصت نشد به قلعه رودخان بریم. خلاصه خیلی خوش گذشت. مصطفی هم در تهران بود و نتوانستیم مزاحمشان بشیم. فرشید قرار بود بره شیراز پهلوی فرزاد که خبر ندارم حتما خودش میگه. عکس هم بعدا میذارم .
| امیر ۰۹۱۲۶۷۵۰۳۶۳ | فرزاد ۰۹۱۲۳۱۱۲۱۶۹ | رضا ۰۹۳۵۲۱۸۰۹۳۸ |
| فریبرز 09177080370 | بردیا انصاری 09173140208 |
کیوان ۰۹۱۲۳۹۵۹۳۷۹ |
|
امیر فخ ۰۰۱۲۰۲۶۳۱۵۸۳۵ |
پیام ۰۹۱۲۳۹۵۹۶۰۶ | فرشید (؟) از خودم بپرس |
| علیرضا بیگ ۰۹۱۷۳۰۵۲۸۴۸ | مجتبی ۰۹۳۵۳۴۶۲۰۲۴ | مصطفی ۰۹۱۱۹۳۲۱۱۲۷ |
| سعید ۰۹۳۵۵۴۵۷۰۸۳ | پیمان 09177510041 | امیر خواجه 09179161170 |
| رضا سلیمی 9121275059 | آرش ۰۹۱۷۷۱۶۰۹۵۱ | علی بابایی۰۹۱۳؟؟؟؟؟؟ |
| مجید 09369269502 | رضا همراهی ۰۹۳۲۷۱۱۹۸۹ | |
قبل از عید فرصتی پیش آمد تا با هماهنگی مصطفی چند ساعتی در خدمت محسن و خانمش باشیم. خداوکیلی خیلی کلاس گذاشت و اصلا نتونستیم جلوی خانمش مسخره بازی در بیاریم. نه نه اشتباه نکنید او اصلا زن ذلیل نیست.
دیگه اینکه او در ترمینال ساها مهرآباد کار میکنه و با این شغلش هم خیلی محبوبه هم منفور )کسانی که بلیط گیرشون نیاد ...) خلاصه خیلی خوش گذشت. در ضمن چون خودش دسترسی به کامپیوتر نداره قراره زحمتش رو مصطفی بکشه.

میخوام بدونم اگه ما بیفتیم بمیریم یکی نباید مطلب جدید بنویسه ![]()
به هر حال این روزا من خیلی سرم شلوغه و این حرص زدن واسه پول در آوردن منو کشته![]()
جاتون خالی دوهفته پیش رفتیم خونه فرشید عید دیدنی و من تا اونجایی که میتونستم خوردم ( و خسارت زدم) و جای همه دوستان را پر کردم.
حالا اگه آخره فروردینه و پول ندارید که خرج کنید لااقل نظر که میتونید بدید. موضوعش رو هم میذاریم :
دلیل بی وفایی و بی معرفتی علی بیک
یا علی شروع کنید آق فری و آق فرشید بسم الله
به نام خالق نور
و اینک فصل گفتار بهار
و طلوع زرد زرین بر سبز دشت
وه چه آرام مینوازد طراوت نسیم بر تار دل
که نوروز بر آسمانیان زمین فرخنده باد

سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم و امیدوارم سالی پر خیر و برکت پیش رو باشد.
به هر حال برای من باعث خوشحالیه که دوستان با بازدیدهای مکرر خود باعث دلگرمی هستند. البته پیامها و نظرات کمتر از بازدیدهاست و دوستان با نظرات خود حتی اگر کوتاه باشد بیشتر به گرم شدن وبلاگ کمک میکنند.
راستی فرشید یک نظر خیلی خوب داد در مورد اینکه هر کس بگه عید کجاست تا دوستان با برنامه ریزی بتوانند یکدیگر رو ببینند. بنابراین بهتره هرکس دوست داره در بخش نظرات این موضوع را به بقیه بگه.
در سالهای نه چندان دور در پایگاه شیراز در چنین روزی روز عید ملی برای دختران راهنمایی به بالا
بود و فرشید از هر خیابانی که رد میشد انبوه گل و هدیه بود که نثارش میشد
.
البته از شوخی که بگذریم روزهای خوبی بود حداقل یه شام میخوردیم.
الان به جهت خسیسی بیش از حد از شام تولد فرشید خبری نیست.
به هر حال تولد مبارک باشد
(۳۴ سالگی یا شایدم ۴۴)
دوستان واعظ شیب بر بناگوش است به هوش باشید. ![]()
از امیر فخ هم ممنون به خاطر یادآوری![]()
آقا جواد عباسی برادر مجید که من هر چی به مغزم فشار میارم نمی تونم بیشتر از سن دبستانش رو یاد بیارم
. یا ما زود پیر میشیم یا این جوونا زود بزرگ میشن یا هیچکدام. (کدام گزینه صحیح نیست!)
خلاصه آقا جواد حسابی پای دختر خانمهای خوش تیپ رو به این وبلاگ باز خواهند کرد
تا شاید بعضی از پیرمردهای جوون صفت هم بی نصیب نمانند
. ان شا ا...
این دو عکس متفاوت رو هم خودش فرستاده تا ثابت کنه هنوز هم جوون خوش تیپ باکلاس وجود داره. ![]()

من فقط از جواد جان درخواست میکنم یک بیوگرافی ساده از خودشو در نظرات بنویسه تا دوستان بیشتر با او آشنا بشن. به هر حال از آمدنت خوشحالم و خوش آمد میگم. ![]()
مجید عباسی یک دوست بسیار قدیمی که تقریبا بیشتر دوستان او رو میشناسند. به جز مهارت عالی در تکواندو در موسیقی هم یار غار بود و در مراسم های مختلف به عنوان نوازنده و خواننده کر همراه بود. حدود ۲ هفته پیش شماره اش رو از مصطفی گرفتم و پس از سالها گفتگوی گرمی داشتیم. به واسطه او با رضا همراهی هم ارتباط برقرار شد. رضا الان تهرانه و با او هم خاطرات زیادی در زمین فوتبال خونه فرزاد داشتیم .
بگذریم. مجید این عکس رو برام فرستاد و تا دیدم فهمیدم که او در زمینه پرورش و نگهداری چربی هم تخصص ویژه ای داره و از بقیه دوستان عقب نیفتاده.
به هر حال خوشحالیم که به جمع ما پیوستید. چاکریم دویی مجید بلالی و آق رضو

ظاهرا یک دوست قدیمی دیگه داره به جمع ما می پیونده که با اسم مستعار دایی (دویی) بلال خودشو معرفی کرده و احتمالا بچه ناف شیرازه و برای دوستان پیام گذاشته
باید منتظر بود ببینیم او کیه.
به هر حال هر دم از این باغ بری میرسد
تازه تر از تازه تری میرسد.
چند روز پیش فرزاد مطلبی در مورد شروع یک کار مالی با حضور دوستان مطرح کرد که ظاهرا مورد توجه واقع شده. جزئیات پیشنهاد اولیه فرزاد تشکیل یک چیزی شبیه صندوقهای قرض الحسنه است که سالها در اطراف ما نمونه های آن رو دیدیم. در دراز مدت این صندوق میتونه با سرمایه ای که ذخیره کرده فعالیت های مالی بکنه. این کار خوبیه و من هم کاملا موافقم.
چیز دیگری هم به ذهن من رسیده که مطرح میکنم. ممکنه خیلی از ما پولهایی رو داشته باشیم که چون خیلی زیاد نیست و نمیشه فعالیت اقتصادی خاصی رو انجام داد معمولا خرج میکنیم و مثلا وسایل خونه میخریم. بعضی های دیگه هم فکرهایی برای یک کار اقتصادی دارند ولی به خاطر نداشتن سرمایه به تنیجه نمیرسن. پیشنهاد میکنم اگر از بچه کسی هست که چنین فکرهایی رو داره مطرح کنه تا روش کار کنیم و در نهایت یک یا چند تا طرح انتخاب بشه و سرمایهها جمع بشه و برای ادامه کار تصمیم گیری کنیم. یکی از این طرحها خرید زمین در جاهایی مثل هشتگرد کرج است که در حال پیشرفته. طرح دیگه خرید یک خانه یا آپارتمان و اجاره دادن آن است. کارهای دیگر مثل تاسیس یک شرکت پخش کالاهایی مثل مواد غذایی یا بهداشتی (که شاید فریبرز بتواند نظرات بهتری بدهد) و مانند اینهاست.
منتظر نظارت دوستان هستیم
|
مصطفی همان حالازوده است که مدتی است پیام میگذاره و بعضی ها هم مثل علی بیک و فرزاد به پیامهایش توجهی نکردند. مصطفی عزیز رو پس از حدود ۱۰ سال دیدم که تو مطلب قبل در موردش نوشتم. اما این تموم قصه نبود. شاید مصطفی بیشتر از همه حال و هوای دوران شیراز رو داشت. این ممکنه به دو دلیل باشه: ۱- هنوز زن نگرفته ۲- خیلی جدی آرزوهایش رو که همان کارهای هنری (تاتر و موسیقی) است دنبال میکنه و به جرات میگم سالم ترین هنرمندیه که تا حالا دیدم. خلاصه این چهره مشابه میرزا کوچک خان رو هم خودش فرستاده تا در وبلاگ بگذاریم. البته عکسهای دیگری هم فرستاده که کم کم ارائه میشه. اطلاعاتی که داد شنیدنی بود: دختر شیرین مهدی. محسن تو نیروی هوایی مهرآباد کار میکنه. پسر مجتبی تلافی اذیتهای مجتبی بر خلق الله رو داره در میاره. و مرتضی کپی برابر اصل مهدی و از همه مهمتر آقای مصیب زاده عمل قلب باز داشته و شکر خدا الان حالش خوبه. خودش هم با بزرگان تاتر و موسیقی استان و کشور کار میکنه و یکی از سریالهاش از شبکه استان پخش میشه. خلاصه دلم براش تنگ شده و امیدوارم به زودی ببینمش. هر جا هستی با سعادت همراه باشی. |
![]() |
دوستان عزیز. بالاخره من به پایتخت رسیدم ![]()
روز ۵ شنبه پس از حدود ۱۰ سال مصطفی رو دیدم البته با فرزاد و خانمش با هم آمده بودند خانه جدید ما. حضور مصطفی و کمکهایش آنقدر موثر بود که واقعا از او شرمسار بودم ساعات زیبایی رو با هم داشتیم
و کلی حال کردیم. روز جمعه (اسباب کشی ) هم مصطفی خیلی کمک کرد. پیام هم حسابی سنگ تمام گذاشت و از تهران اومد کرج کمک ما و یه جاهایی از خجالت طرف پیام نمی رفتم. کیوان هم همینطور.
خلاصه ظهر که وسایل روبردیم خونه همه با هم رفتیم خونه پیام برای صرف نهار. فرزاد و خانمش و دخترش هم بودند. حسابی جمعمون جمع بود: پیام و باجناقش- فرزاد - مصطفی - فرشید - کیوان - و همسران محترمه (به جز مصطفی
) خیلی خوش گذشت. علاوه بر اینکه با یک برنامه ریزی قبلی برای پیام کیک تولد گرفتیم
و حسابی غافلگیرش کردیم. روز خیلی خوبی بود. در ضمن شب هم به دلیل نداشتن جای خواب مزاحم فرشید و خانمش شدیم . از همه دوستان که به نوعی کمک کردند صمیمانه تشکر می کنم.
در ضمن فرزاد در مطلب قبلی یه پیشنهاد جالب داده بخوانید و نظر بدهید. البته شاید خوب باشه کمی توضیح بیشتر هم ارائه بشه.
چند خبر مهم
۱- ان شاء ا... ما جمعه ۵ بهمن اسباب کشی داریم و از کلیه دوستان برای نظارت بر حسن اسباب کشی (خدا نکرده حمالی نه) دعوت به عمل می آید. در ضمن مجلس زنانه در همان مکان برقرار می باشد ولی از شام خبری نیست
۲- شنیدم فرزاد الان شیرازه و قراره حدود آخر هفته بیاد تهران و دور هم باشیم.
۳- مصطفی هم یه ماموریت داره و احتمالا آخره هفته او هم تهرانه
۴- این آقای حالازوده کم کم داره هویتش معلوم میشه و از حضور پر رنگش در وبلاگ تشکر میکنم. اگر کسی اونو شناخت لطفا به بقیه هم بگه


